راه رسيدن به تقوا

1 ـ عبادت:

يا أَيهَا النّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكمُ الَّذِي خَلَقَكمْ وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكمْ لَعَلَّكمْ تَتَّقُونَ[بقره/21].

در استقبال از فرخنده سالروز ميلاد دوازدهمين ستاره تابناك آسمان ولايت‏

پيرايش «فرهنگ انتظار» از آسيب‏ها و آفت‏ها

چكيده: اعتقاد به نجات‏بخش موعود «منجى»، به عنوان انسان برترى كه در آخرالزمان زمين را از عدالت پر مى‏سازد و انسانهاى در بند را رهايى مى‏بخشد، در همه اديان و مذاهب وجود دارد. اما آنچه كه در اين ميان شيعه را متمايز ساخته، اين است كه در اين مذهب «منجى موعود» تنها به عنوان يك آرمان مطرح نيست‏بلكه او به عنوان تداوم‏بخش رسالت انبيا، وارث اولياى الهى و در يك كلام «حجت‏خدا» بر روى زمين نيز مطرح است؛ حجتى كه زنده، شاهد و ناظر بر اعمال آدميان است. بنابراين نقش او در زندگى فردى و اجتماعى انسانها تنها به آخرالزمان و زمان ظهور منحصر نمى‏شود و وجود او در لحظه لحظه زندگى ساكنان زمين نقش دارد.

 از سوى ديگر باور مهدوى و فرهنگ انتظار در طول تاريخ با انديشه‏ها و برداشت‏هاى نادرست بسيارى درآميخته شده است. انديشه‏ها و برداشت‏هايى كه به تدريج تبديل به آسيب‏ها و آفت‏هاى جدى‏براى اساس و بنياد اعتقاد به ظهور منجى در فرهنگ شيعه شده‏اند. در عصر حاضر كه جامعه ما به شكل روزافزونى، به موضوع انتظار و ظهور روى آورده است، ضرورت شناسايى اين آسيب‏ها و آفت‏ها، بيش از هر زمان ديگر احساس مى‏شود و لازم است كه ضمن ترويج و توسعه فرهنگ انتظار، اين موضوع نيز مورد توجه جدى قرار گيرد.

 باور مهدوى و فرهنگ انتظار در طول تاريخ با انديشه‏ها و برداشت‏هاى نادرست بسيارى درآميخته شده است. انديشه‏ها و برداشت‏هايى كه به تدريج تبديل به آسيب‏ها و آفت‏هاى جدى براى اساس و بنياد اعتقاد به ظهور منجى در فرهنگ شيعه شده‏اند.

 شيعه معتقد است كه در آينده، مردى از نسل حضرت زهرا (س) ظهور خواهد كرد و با تشكيل آخرين دولت، پايان تاريخ را رقم خواهد زد. اين از اصول راهبردى باورهاى شيعه است. اصلى كه آينده را روشن مى‏سازد و جهت‏گيرى حركت شيعه را مشخص مى‏كند.

 ظهور حضرت مهدى(ع) همچون فانوسى است كه در اقيانوس متلاطم و ظلمانى دوران غيبت، ساحل امن و نجات را براى كشتى‏هاى طوفان‏زده مشخص مى‏سازد و از اين‏رو شيعه بايد پيوسته از اين فانوس الهى حفاظت كند و آن‏را از آسيب‏ها و آفت‏ها ايمن سازد؛ چرا كه در غير اين صورت فانوس‏هاى‏بدلى، جاى فانوس حقيقى را خواهند گرفت و مردم به جاى اين‏كه به ساحل نجات رهنمون شوند گرفتار گمراهى و سرگردانى مى‏گردند و نتيجه اين امر چيزى جز تأخير ظهور نخواهد بود.

 ايمن‏سازى و مصونيت بخشى به «اصل ظهور» متوقف بر «آفت‏زدايى» است و آفت‏زدايى متوقف بر «آفت‏شناسى» و «آسيب‏شناسى» است. بدون شناخت آسيب‏ها نمى‏توان عمليات ايمن‏سازى و حفاظت را اجرا نمود. در اين نوشتار برآنيم تا به برخى از اين موارد اشاره كنيم و لذا مسأله «آسيب‏شناسى ظهور» را در دو قلمرو بررسى خواهيم كرد.

 قلمرو اول «هنگامه ظهور» است؛ يعنى چه زمانى و در چه شرايطى پديده ظهور اتفاق خواهد افتاد. قلمرو دوم «شيوه ظهور» است كه به مسأله حوادث پس از ظهور مى‏پردازد و به اين سؤال كه دولت مهدوى چگونه حاكميت يافته و تشكيل مى‏شود؛ پاسخ مى‏دهد.

1. هنگامه ظهور

 برخى از آسيب‏هاى موضوع ظهور مربوط به «هنگامه ظهور» است. هنگامه ظهور، يعنى زمانى‏كه ظهور اتفاق خواهد افتاد. بديهى است كه مراد از زمان، زمان تقويمى نيست. زمان تقويمى را كسى جز خداوند متعال نمى‏داند. بلكه مراد از زمان ظهور، زمان پيش‏شرطى و زمان زمينه‏اى است. بنابراين وقتى‏از هنگامه ظهور پرسش مى‏شود، مقصود اين است كه پيش‏شرط ظهور چيست؟ زمينه ظهور حضرت كدام است؟ و در چه شرايطى حضرت مهدى(ع) ظهور خواهد كرد؟

 1-1. اهميت و ثمره بحث: مسأله هنگامه ظهور از آن جهت اهميت دارد كه مشخص مى‏سازد براى ظهور چه مقدماتى لازم است (مقدمات ظهور) و براى تحقق مقدمات و زمينه‏ها، چه وظايفى بر عهده شيعه است (وظايف منتظران). پاسخ به پرسش هنگامه ظهور، جهت حركت شيعه را مشخص مى‏سازد. پاسخ درست، مسير درست را مشخص مى‏كند و پاسخ نادرست، شيعه را به بيراهه كشانده و ظهور را به تأخير مى‏اندازد.

 به بيان ديگر پاسخى كه به پرسش هنگامه ظهور داده مى‏شود، تأثير مستقيم و غيرقابل انكارى در بحث «انتظار» خواهد داشت. انتظار و چگونگى آن از مسايل بنيادين در دوران غيبت است كه نمى‏توان به سادگى از كنار آن گذشت. تعريف دقيق انتظار، فرهنگ انتظار و وظايف منتظران، متوقف بر داشتن پاسخى صحيح، منطقى و متين براى پرسش هنگامه ظهور است. از اين‏رو مسأله آسيب‏شناسى و آسيب‏زدايى در قلمرو هنگامه ظهور، از اهميت فوق‏العاده‏اى برخوردار است.

 2-1. آسيب‏شناسى هنگامه ظهور: يكى از آسيب‏هاى مرتبط با هنگامه ظهور اين است كه گمان مى‏شود «فراگيرى و جهان شمولى فساد» پيش‏شرط ظهور است. برخى معتقدند تا جهان پر از ظلم و فساد نشود، حضرت مهدى(ع) ظهور نخواهد كرد و شايد پاسخ اين گروه به اين پرسش كه «چرا حضرت مهدى(ع) در غيبت است؟» اين باشد كه: چون هنوز مناطقى از جهان را فساد فرا نگرفته است. در اينجا براى آشنايى بيشتر با اين ديدگاه، دلايل معتقدان آن و آثارى را كه اين ديدگاه بر انديشه انتظار دارد، بررسى مى‏كنيم.

 الف) دليل: دليل كسانى كه معتقدند جهان‏شمولى فساد پيش‏شرط ظهور است، رواياتى است كه مى‏گويند حضرت مهدى(ع) زمانى ظهور مى‏كند كه جهان پر از ستم شده است.

 روايات فراوانى وجود دارند كه درباره جهان پيش از ظهور، از تعبير «كما ملئت ظلماً و جوراً» استفاده كرده‏اند. مثلاً رسول خدا (ص) مى‏فرمايد: لاتقوم الساعة حتى تمتلئ الارض ظلماً و عدواناً، ثمّ يخرج رجل من عترتى فيملؤها قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و عدواناً. قيامت برپا نمى‏شود تا زمانى كه زمين از ستم و دشمنى آكنده شود، آنگاه مردى از خاندان من قيام كند و زمين را همچنان كه از ظلم و جور آكنده شده، از عدل و داد پر كند.

 و يا در كلام ديگرى مى‏فرمايد: لولم‏يبق من الدّهر إلاّيوم لبعث الله تعالى رجلاً من أهل بيتى يملؤها عدلاً كما ملئت جوراً. اگر از عمر دنيا فقط يك روز باقى مانده باشد، خداوند مردى از خاندان مرا برمى‏انگيزد كه دنيا را پر از داد مى‏كند همچنان كه پر از ستم شده است.

 از چنين رواياتى اين برداشت را كرده‏اند كه فراگيرى فساد، پيش‏شرط ظهور است. در بحث‏هاى بعدى به تحليل اين بعد از روايات مهدويت خواهيم پرداخت و مشخص خواهيم ساخت كه مراد از اين تعبيرها چيست.

 ب) تأثير اين نظريه بر فرهنگ انتظار: اين نظريه تأثير مستقيمى بر فرهنگ انتظار و تعيين وظايف منتظران دارد. انگاره‏اى كه از دل نظريه فوق در باب انتظار بيرون مى‏آيد، نفى امر به معروف و نهى از منكر و تعطيلى هرگونه حركت اصلاح‏طلبى است. گروهى از كسانى كه پيش‏شرط ظهور را فراگيرى‏فساد مى‏دانند، بر اين باورند كه نبايد جلوى فساد را گرفت. از ديدگاه اينان، هرگونه مانع‏تراشى در راه انجام فساد و منكرات، منجر به تأخير در ظهور مى‏شود. امام خمينى(ره) درباره اين گروه مى‏فرمايد: يك دسته‏اى مى‏گفتند كه خوب، بايد عالم پر از معصيت بشود تا حضرت بيايند، ما بايد نهى از منكر نكنيم، امر به معروف هم نكنيم تا مردم هركارى مى‏خواهند بكنند، گناهان زياد بشود كه فرج نزديك بشود.

 كسانى كه اين انگاره را پذيرفته‏اند، بر اين باورند كه چون راه ظهور، گسترش فساد است، وظيفه منتظران، سكوت در برابر منكرات و اجازه گسترش فساد است و بر اين اساس معتقدند هر نوع تلاش براى‏جلوگيرى از فساد و توسعه صلاح و فلاح، حركت ضدانتظار است كه موجب به تأخير افتادن ظهور مى‏شود.

 3-1. نقد: در نقد اين ديدگاه بايد گفت كه اگرچه روايات مورد استناد صحيح‏اند، اما استنباطى كه از آن‏ها شده درست نيست. سؤال اين است كه روايات مورد استناد، بيان‏گر «توصيف زمان ظهور»ند يا بيان‏گر «پيش‏شرط ظهور»؟ فرق است ميان اين‏كه گفته شود ويژگى‏هاى اجتماعى هنگامه ظهور چيست و اين‏كه گفته شود پيش‏شرط ظهور حضرت مهدى(ع) چيست. مورد اول ويژگى‏هاى‏جامعه جهانى را به هنگام ظهور توصيف و پيش‏بينى مى‏كند، ولى مورد دوم شرط ظهور حضرت مهدى(ع) را توضيح مى‏دهد. بديهى است كه ميان اين دو، تفاوت وجود دارد. به عنوان نمونه اگر گفته شود در فصل بهار فرزند فلان خانواده متولد مى‏شود؛ آيا بدين معناست كه فصل بهار علت ولادت است يا فصل بهار توصيف هنگامه ولادت است؟ در بحث ما نيز همين مسأله صادق است. خيلى فرق است ميان اين‏كه بگوييم «حضرت مهدى(ع) چون فساد فراگير شود ظهور مى‏كند» يا اين‏كه بگوييم «حضرت مهدى(ع) در زمانى كه فساد فراگير است ظهور خواهد كرد.» ميان اين دو تفاوت ظريفى وجود دارد.

 فهم متون دينى نيازمند كار كارشناسى است. بايد مجموعه متون دينى را مورد توجه قرار داد تا به نتيجه منطقى رسيد. در متون دينى هيچ‏گاه از «فراگيرى ستم» به عنوان علت ظهور ياد نشده تا در نتيجه گفته شود كه راه تعجيل در فرج حضرت، توسعه فساد است! بلكه در متون حديثى تصريح شده كه پيش‏شرط ظهور، تغيير جامعه و حركت آن به سمت صلاح و فلاح است. اين‏كه در بحث روش‏شناسى‏فهم متون دينى گفته مى‏شود بايد مجموعه روايات را مورد توجه قرار داد تا بتوان ديدگاه دين را استخراج نمود، به همين دليل است.

 مطالعه ديگر روايات نشان‏گر اين حقيقت است كه تمركز بر بخشى از احاديث و ناديده گرفتن برخى‏ديگر، عامل انحراف در فهم متون و موجب تحريف در ديدگاه دين مى‏گردد. در ادامه به روايتى‏در زمينه پيش‏شرط ظهور اشاره مى‏كنيم تا اين بحث روشن‏تر گردد:

 كسى از امام باقر(ع) مى‏پرسد كه چه وقت ظهور حضرت مهدى(ع) اتفاق مى‏افتد تا دل ما شاد گردد؟ حضرت در قالب بيان يك حكايت آموزنده، تاريخ را به سه دوره؛ زمان گرگ‏صفتى، زمان ميش‏صفتى و زمان ترازو تقسيم كرده و روشن مى‏سازد كه در كداميك از اين دوره‏ها، امكان ظهور وجود دارد.

 حكايت اين است كه عالم فرزانه‏اى، فرزندى داشت كه نسبت به دانش و فضل او بى‏رغبت بود و لذا بهره‏اى از دانش پدر نبرده بود. در مقابل همسايه‏اى داشت كه از دانش او بهره‏هاى فراوان برده بود. عالم فرزانه، هنگام مرگ به فرزند خود گفت اگر پس از من به تو رجوع كردند و با مشكل روبه‏رو شدى از اين مرد همسايه كمك بخواه. پس از مدتى، پادشاه خوابى ديد و براى تعبير خواب خود فرزند عالم فرزانه را احضار كرد. او به همسايه مراجعه كرد و از وى نظرخواهى نمود. همسايه فرزانه گفت: در تعبير خواب پادشاه بگو كه اكنون زمان گرگ است، ولى وقتى پاداش را گرفتى سهم مرا نيز بده. فرزند عالم نزد پادشاه رفت و پس از تعبير خواب او، پاداش خوبى گرفت، اما با كمال شهامت به وعده خود با همسايه عمل نكرد.

 پس از مدتى دوباره جريان تكرار شد. فرزند عالم با عذرخواهى و خجالت نزد همسايه رفت. همسايه به او گفت: بگو اكنون زمان ميش است. ولى اين‏بار سهم مرا از پاداش فراموش نكن.... فرزند عالم پس از گرفتن پاداش به ترديد افتاد كه چه كند آيا سهم همسايه را بدهد يا نه؟ ولى بالاخره از اين كار چشم‏پوشى نمود. وقتى براى بار سوم قضيه تكرار شد، فرزند عالم قول داد كه اين‏بار به وعده خود عمل كند. همسايه فرزانه نيز به او گفت: به پادشاه بگو اكنون زمان ترازو است. فرزند عالم پس از گرفتن پاداش فوراً نزد همسايه رفت و سهم او را تقديم كرد. همسايه فرزانه در اينجا كلام بسيار مهمى دارد. به او گفت:من از آغاز نيز چشم‏داشتى به اين مال نداشتم ولى تو فرزند زمان خود هستى. زمان اول زمان گرگ بود و تو چون گرگ حق مرا غارت كردى. زمان دوم زمان ميش بود كه دلش مى‏خواهد ولى عمل نمى‏كند، تو هم دلت مى‏خواست كه حق مرا بدهى ولى عمل نكردى و اما زمان سوم زمان ترازو بود و تو به وعده خودت عمل كردى. همه پاداش از آن تو.

 امام باقر(ع) با بيان اين حكايت مى‏خواهد بفرمايد كه در دوره «گرگ‏صفتى» حق امامت غصب شد، در دوره «ميش‏صفتى» مردم مى‏خواهند حق ما را بدهند ولى حال آن را ندارند و در دوره سوم كه دوره «عدالت» است مردم حق ما را خواهند داد. اين‏ها دوره‏هاى سه‏گانه تاريخ امامت‏اند. مدار و محور اين دوره‏هاى سه‏گانه، مردم‏اند. اگر مردم تغيير كنند، زمان ظهور فرا خواهد رسيد.

 بر اساس اين حديث شريف، پيش‏شرط ظهور، عدالت‏خواهى مردم است. امام عدالت، امت عدالت‏خواه مى‏خواهد. دولت عدالت، جامعه عدالت‏پذير مى‏خواهد. جامعه فاسد، امام عدالت را نمى‏پذيرد. مردم فاسد، دولت عدالت را تحمل نمى‏كنند؛ همان‏گونه كه امام على(ع) را تحمل نكردند.

 اگر ظهور در جامعه فاسد روى دهد، امام مهدى(ع) نيز فرجامى چون ديگر امامان خواهد داشت. بنابراين پيش‏شرط ظهور، توسعه عدالت‏خواهى است. گفتمان جامعه بشرى بايد به گفتمان عدالت تبديل شود تا زمنيه ظهور حضرت مهدى(ع) فراهم گردد. البته حركت به سوى عدالت، حركتى مردمى و توده‏اى است كه در بدنه جامعه جهانى بايد صورت بگيرد. اگر چنين اتفاقى بيفتد، طبيعى است كه سران كفر و الحاد ساكت نخواهند نشست و ظلم و جور خود را دامنه‏دارتر خواهند كرد؛ همان‏گونه كه هم اكنون كفر جهانى براى مقابله با نهضت مهدويت برنامه‏هاى شيطانى طراحى و اجراى آن‏ها را آغاز كرده است و بدون ترديد اين روند موجب توسعه فساد مى‏گردد، هرچند از سوى‏ديگر موج عدالت‏خواهى و حركت به سوى منجى عدالت‏گستر نيز رو به افزايش است.

 بنابراين، اين تصور كه پيش‏شرط ظهور، توسعه فساد است، با متون دينى و عقل سليم ناسازگار است. فراگيرى فساد، توصيف زمان ظهور است نه علت ظهور. برهمين اساس مفهوم انتظار يعنى تلاش براى‏غالب كردن گفتمان عدالت و ترويج عدالت‏خواهى در مردم و جامعه منتظر، جامعه‏اى است كه در راه توسعه عدالت‏خواهى و عدالت‏پذيرى تلاش مى‏كند.

2. شيوه ظهور

 برخى ديگر از آسيب‏هاى ظهور، مربوط به «شيوه ظهور» و به قدرت رسيدن حضرت مهدى(ع) است. مى‏دانيم كه در دوران ظهور، حكومت واحدى در سراسر جهان شكل مى‏گيرد و حضرت مهدى(ع) در رأس اين حكومت قرار مى‏گيرد، حال اين سؤال مطرح است كه چگونه آن حضرت به اين قدرت مى‏رسد. يكى از مباحث مهم در هر حاكميتى، مكانيسم كسب قدرت است. اين‏كه ساز و كار كسب قدرت چيست از مباحث مهم فلسفه سياسى است. سؤال اين است كه ساز و كار كسب قدرت در دولت مهدوى كه نمونه كامل دولت امامت و ولايت است چيست؟ و حضرت مهدى(ع) از چه شيوه‏اى براى رسيدن به قدرت استفاده خواهد كرد؟

 1-2. اهميت و فايده بحث: در بحث ظهور نمى‏توان مسأله شيوه كسب قدرت را ناديده گرفت و از آن چشم‏پوشى كرد. امروز دنيا نسبت به اين مسأله حساس است و سؤال‏ها و شبهه‏هاى فراوانى در اين زمينه دارد. ما نمى‏توانيم افكار عمومى را ناديده بگيريم. ظهور، ميان زمين و آسمان و در خلأ اتفاق نمى‏افتد. ظهور در اين دنيا و در ميان همين مردمى اتفاق مى‏افتد كه سؤال‏ها و شبهه‏هاى فراوانى دارند. اگر حكومت حضرت يك حكومت جهانى است، نمى‏توان به جز شيعه، بقيه مردم را ناديده گرفت. جهان امروز، نزديك به شش ميليارد نفر جمعيت دارد كه از اين ميزان، قدرى بيش از يك ميليارد نفر آن مسلمان‏اند و در ميان مسلمانان، جمعيت شيعه حدود صدميليون نفر است.

 شيعه اگر معتقد است دولتى كه او معرفى مى‏كند، دولت پايان تاريخ است، بايد بتواند پاسخ قانع‏كننده‏اى براى خيل مردمى داشته باشد كه شيعه نيستند و سؤالات فراوانى دارند. البته هميشه انسان‏هاى مغرض وجود خواهند داشت، اما اكثريت را كسانى تشكيل مى‏دهند كه اگر پاسخ قانع‏كننده‏اى بيابند، خواهند پذيرفت و اين جمعيت تشنه، يكى از نگرانى‏هايش، شيوه به قدرت رسيدن دولت پايان تاريخ در انديشه شيعى است. اينجاست كه بحث شيوه ظهور اهميت مى‏يابد. يافتن پاسخ صحيح و منطقى براى اين پرسش، اولاً به ما كمك خواهد كرد كه حوادث پس از ظهور را تبيين و تبليغ كنيم و ثانياً وظيفه منتظران را در تهيه ابزار قدرت، مشخص مى‏سازد. اگر بناست حضرت مهدى(ع) قدرت جهان را در دست بگيرد، بايد در دوران غيبت و انتظار، ابزار قدرت را فراهم ساخت. هر پاسخى كه به پرسش دوم داده شود، در وظيفه منتظران تأثير مستقيم خواهد داشت و مسير حركت در اين زمينه را تعيين خواهد كرد.

 2-2. آسيب‏شناسى شيوه ظهور: برخى ظهور حضرت را ظهور سرخ و خونين مى‏دانند و بر اين باورند كه ايشان در اثر جنگ و خون‏ريزى‏هاى فراوان، حاكميت مى‏يابد. اين مسأله دستاويزى براى مخالفان مهدويت شيعى شده تا براى مردم دنيا اين‏گونه جا بيندازند كه فرجام تاريخ از نظر شيعه، فرجامى است خونين و دردناك كه در آن با زور شمشير و سرنيزه حكومتى به مردم جهان تحميل مى‏گردد. دوران معاصر، دوره نبرد الگوهاى فرجام تاريخ و نظريه‏هاى پايان تاريخ است. در اين نبرد كسى پيروز است كه الگوى بهترى ارائه دهد. اگر ظهور حضرت متوقف بر رويكرد جامعه بشرى به عدالت مهدوى است، راه رسيدن به آن ارائه تصويرى روشن و منطقى از آن است. اگر بناست بشريت در ظهور حضرت به خاك و خون كشيده شود، آيا مى‏توان انتظار همراهى از آنان داشت؟ آيا مى‏توان آنان را منتظر ظهور نمود؟ آن تصوير خشونت‏بارى كه اردوگاه ليبرال دموكراسى از مهدويت شيعى ارائه مى‏دهد، مبتنى بر برخى سخنانى است كه شيعه خود در اين‏باره گفته است؛ بدون اين‏كه به حساسيت مسأله توجه داشته باشد و تحليل منطقى از اين بحث ارائه دهد. از اين‏رو بررسى دوباره موضوع اهميت دارد.

 

 3-2. دليل: بخشى از روايات مهدويت، اختصاص به درگيرى‏هاى هنگام ظهور دارد. در اين دسته، رواياتى وجود دارند كه دامنه درگيرى‏ها را بسيار گسترده و آمار كشته‏شدگان را بسيار زياد نقل مى‏كند. در اين بحث در پى نقل اين متون نيستم، شما كم و بيش از اين متون خبر داشته و گوشه‏هايى از آن را شنيده و يا خوانده‏ايد.

 4-2. نقد: همان‏گونه كه اشاره شد، روايات فوق مبناى نظريه «جنگ براى تحميل» شده است. در اين نظريه حضرت مهدى(ع) ظهور مى‏كند و پس از درگيرى‏ها و خونريزى‏هاى بسيار فراوان، حاكميت خود را بر پهنه گيتى مى‏گستراند. اما اين نظريه با اشكالات فراوانى روبه‏روست؛ چرا كه يك نظريه اگر مخصوص بخشى از يك حقيقت باشد بايد با ديگر اجزاء هماهنگ باشد. اصل هماهنگى ميان اجزاى يك مجموعه، ضرورت نظريه‏پردازى است و ناهماهنگى نشانه نادرستى يك يا چند نظريه درونى مى‏باشد. نظريه «جنگ براى تحميل» نيز با ديگر بخش‏هاى نظريه مهدويت و دولت امامت ناهماهنگ است. اين ناهماهنگى در سه حوزه است كه بدان مى‏پردازيم:

 الف) نظريه «جنگ براى تحميل» نمى‏تواند پديده «غيبت» را تحليل كند. غيبت يكى‏از عناصر مهم در فرهنگ مهدوى است. اگر بناست كه براى حاكميت امام زمان(ع) نبردهاى‏تحميل‏كننده انجام شود، ديگر نيازى به اين غيبت طولانى نمى‏بود؛ از همان آغاز اين نبردها مى‏توانست آغاز شود و حكومت حضرت مستقر گردد. پس راز حدود دوازده قرن غيبت چيست؟ شايد گفته شود حضرت مهدى(ع) در آغاز امامت بيش از پنج سال سن نداشته است و به همين دليل غايب شده است. اما روشن است كه كمى سن نمى‏تواند توجيه عقلانى براى دوازده قرن غيبت باشد. اگر كمى سن دليل غيبت است و اگر بناست به وسيله جنگ حكومت حضرت برپا گردد، چند دهه غيبت براى تكميل سن كافى بود. اين نشان‏گر ناكارآمدى نظريه «جنگ براى تحميل» در تحليل پديده غيبت است.

 ب) همان‏گونه كه در بحث آسيب‏شناسى هنگامه ظهور گذشت، روايات معصومين(ع) و تحليل‏هاى عقلانى، پيش‏شرط ظهور حضرت مهدى(ع) را «آمادگى اجتماعى» مى‏دانند؛ اگر چنين است، نظريه «جنگ براى تحميل» با اين بخش از فرهنگ مهدويت نيز در تضاد است. اگر ظهور نيازمند آمادگى اجتماعى است؛ اگر غيبت، فرصتى براى كسب آمادگى است و اگر انتظار، تلاش براى آماده‏سازى است، «جنگ براى تحميل» چه معنايى خواهد داشت؟ اين نظريه با هيچ يك از آن مفاهيم سه‏گانه نيز همخوانى ندارد.

 ج) برخى از رواياتى كه به موضوع نبردهاى پس از ظهور پرداخته‏اند، تأكيد كرده‏اند كه هدف اين نبردها، منافقان و معاندان هستند و بر اين اساس عموم مردم در صف مقابل قرار نمى‏گيرند. نظريه جنگ براى تحميل با اين دسته از روايات هم ناسازگار است. در انديشه دينى حتى منافق تا وقتى يك شهروند باشد، در امان است و تنها زمانى كه قصد براندازى داشته باشد، با او برخورد مى‏شود. در عصر ظهور، اگر معاندان و منافقان بخواهند مانع استقرار دولت مهدوى شوند، با آنان ستيز خواهد شد. دولت امامت، هيچگاه خود را با خشونت و تهديد بر مردم تحميل نكرده است. خانه‏نشينى حضرت على(ع) و انزواى معصومان(ع) دليل روشن اين حقيقت است. ستيز امام زمان(ع) با كسانى است كه در برابر اين جريان حق (كه خواست عمومى است) سد ايجاد مى‏كنند.

 5-2. ماهيت نبردهاى ظهور: اگر سؤال شود كه آيا هيچ جنگى در آستانه تشكيل دولت مهدوى رخ نمى‏دهد؟ پاسخ آن منفى است. روايت‏هاى زيادى، اصل مسأله درگيرى را تأييد و حتى برخى ويژگى‏هاى آن‏را نيز مشخص كرده‏اند. اما اگر سؤال شود كه آيا پايه‏هاى حكومت مهدوى بر كشتار و خون‏ريزى توده مردم (همان‏ها كه دولت مهدوى مى‏خواهد بر ايشان حكومت كند) استوار است؟ پاسخ منفى است. بدون ترديد نبرد و درگيرى‏هاى نظامى سختى در خواهد گرفت اما سؤال اين است كه آيا اين درگيرى‏ها به خاطر تحميل يك ايده به مردم است؟ يا دليل ديگرى دارد؟ آيا شمشير حضرت مهدى(ع) شمشير تحميل حكومت به مردم است يا شمشير مبارزه با كسانى است كه در برابر خواست عمومى بشريت براى تحقق عدالت صف‏آرايى مى‏كنند؟ ميان اين دو تفاوت وجود دارد. گاهى يك نفر يا يك گروه با تكيه بر سرنيزه حاكميت خود را به مردم تحميل مى‏كند و گاهى جامعه‏اى به پامى‏خيزد و عليه ستم قيام مى‏كند ولى زورگويان در برابر آنان مقاومت مى‏كنند و لذا مردم نيز با آنان مى‏جنگند.

 نمونه بارز آن در انقلاب اسلامى ايران اتفاق افتاد. حضرت امام خمينى(ره) و ياران او جنگيدند و شهداى زيادى تقديم انقلاب كردند. سؤال اين است كه اين جنگ و كشتار به خاطر چه بود؟ آيا به زور سرنيزه به مردم مى‏گفتند كه بايد انقلاب كنيد و لذا نبرد آغاز شد؟ يا اين‏كه مردم قيام كردند تا حكومت اسلامى تشكيل دهند ولى صاحبان زر و زور و تزوير در برابر اين خواست عمومى ايستادند و لذا مردم هم تا اندازه‏اى كه لازم بود با آنان درگير شدند؟ داستان نبردهاى ظهور نيز همين‏گونه است؛ نبردى است براى برچيدن سدهايى كه ظالمان در راه تحقق عدالت ايجاد كرده‏اند. پيش‏شرط ظهور، خواست عمومى بشر است. صورت مسأله اين است كه ابتدا بشر آماده پذيرش دولت مهدوى شده و آن‏گاه او ظهور مى‏كند. اما ابرقدرت‏هايى كه منافع ظالمانه خود را در خطر مى‏بينند در برابر مهدى موعود مقاومت مى كنند.