راه رسیدن به تقوی
راه رسيدن به تقوا
1 ـ عبادت:
يا أَيهَا النّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكمُ الَّذِي خَلَقَكمْ وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكمْ لَعَلَّكمْ تَتَّقُونَ[بقره/21].
در استقبال از فرخنده سالروز ميلاد دوازدهمين ستاره تابناك آسمان ولايت
پيرايش «فرهنگ انتظار» از آسيبها و آفتها
چكيده: اعتقاد به نجاتبخش موعود «منجى»، به عنوان انسان برترى كه در آخرالزمان زمين را از عدالت پر مىسازد و انسانهاى در بند را رهايى مىبخشد، در همه اديان و مذاهب وجود دارد. اما آنچه كه در اين ميان شيعه را متمايز ساخته، اين است كه در اين مذهب «منجى موعود» تنها به عنوان يك آرمان مطرح نيستبلكه او به عنوان تداومبخش رسالت انبيا، وارث اولياى الهى و در يك كلام «حجتخدا» بر روى زمين نيز مطرح است؛ حجتى كه زنده، شاهد و ناظر بر اعمال آدميان است. بنابراين نقش او در زندگى فردى و اجتماعى انسانها تنها به آخرالزمان و زمان ظهور منحصر نمىشود و وجود او در لحظه لحظه زندگى ساكنان زمين نقش دارد.
از سوى ديگر باور مهدوى و فرهنگ انتظار در طول تاريخ با انديشهها و برداشتهاى نادرست بسيارى درآميخته شده است. انديشهها و برداشتهايى كه به تدريج تبديل به آسيبها و آفتهاى جدىبراى اساس و بنياد اعتقاد به ظهور منجى در فرهنگ شيعه شدهاند. در عصر حاضر كه جامعه ما به شكل روزافزونى، به موضوع انتظار و ظهور روى آورده است، ضرورت شناسايى اين آسيبها و آفتها، بيش از هر زمان ديگر احساس مىشود و لازم است كه ضمن ترويج و توسعه فرهنگ انتظار، اين موضوع نيز مورد توجه جدى قرار گيرد.
باور مهدوى و فرهنگ انتظار در طول تاريخ با انديشهها و برداشتهاى نادرست بسيارى درآميخته شده است. انديشهها و برداشتهايى كه به تدريج تبديل به آسيبها و آفتهاى جدى براى اساس و بنياد اعتقاد به ظهور منجى در فرهنگ شيعه شدهاند.
شيعه معتقد است كه در آينده، مردى از نسل حضرت زهرا (س) ظهور خواهد كرد و با تشكيل آخرين دولت، پايان تاريخ را رقم خواهد زد. اين از اصول راهبردى باورهاى شيعه است. اصلى كه آينده را روشن مىسازد و جهتگيرى حركت شيعه را مشخص مىكند.
ظهور حضرت مهدى(ع) همچون فانوسى است كه در اقيانوس متلاطم و ظلمانى دوران غيبت، ساحل امن و نجات را براى كشتىهاى طوفانزده مشخص مىسازد و از اينرو شيعه بايد پيوسته از اين فانوس الهى حفاظت كند و آنرا از آسيبها و آفتها ايمن سازد؛ چرا كه در غير اين صورت فانوسهاىبدلى، جاى فانوس حقيقى را خواهند گرفت و مردم به جاى اينكه به ساحل نجات رهنمون شوند گرفتار گمراهى و سرگردانى مىگردند و نتيجه اين امر چيزى جز تأخير ظهور نخواهد بود.
ايمنسازى و مصونيت بخشى به «اصل ظهور» متوقف بر «آفتزدايى» است و آفتزدايى متوقف بر «آفتشناسى» و «آسيبشناسى» است. بدون شناخت آسيبها نمىتوان عمليات ايمنسازى و حفاظت را اجرا نمود. در اين نوشتار برآنيم تا به برخى از اين موارد اشاره كنيم و لذا مسأله «آسيبشناسى ظهور» را در دو قلمرو بررسى خواهيم كرد.
قلمرو اول «هنگامه ظهور» است؛ يعنى چه زمانى و در چه شرايطى پديده ظهور اتفاق خواهد افتاد. قلمرو دوم «شيوه ظهور» است كه به مسأله حوادث پس از ظهور مىپردازد و به اين سؤال كه دولت مهدوى چگونه حاكميت يافته و تشكيل مىشود؛ پاسخ مىدهد.
1. هنگامه ظهور
برخى از آسيبهاى موضوع ظهور مربوط به «هنگامه ظهور» است. هنگامه ظهور، يعنى زمانىكه ظهور اتفاق خواهد افتاد. بديهى است كه مراد از زمان، زمان تقويمى نيست. زمان تقويمى را كسى جز خداوند متعال نمىداند. بلكه مراد از زمان ظهور، زمان پيششرطى و زمان زمينهاى است. بنابراين وقتىاز هنگامه ظهور پرسش مىشود، مقصود اين است كه پيششرط ظهور چيست؟ زمينه ظهور حضرت كدام است؟ و در چه شرايطى حضرت مهدى(ع) ظهور خواهد كرد؟
1-1. اهميت و ثمره بحث: مسأله هنگامه ظهور از آن جهت اهميت دارد كه مشخص مىسازد براى ظهور چه مقدماتى لازم است (مقدمات ظهور) و براى تحقق مقدمات و زمينهها، چه وظايفى بر عهده شيعه است (وظايف منتظران). پاسخ به پرسش هنگامه ظهور، جهت حركت شيعه را مشخص مىسازد. پاسخ درست، مسير درست را مشخص مىكند و پاسخ نادرست، شيعه را به بيراهه كشانده و ظهور را به تأخير مىاندازد.
به بيان ديگر پاسخى كه به پرسش هنگامه ظهور داده مىشود، تأثير مستقيم و غيرقابل انكارى در بحث «انتظار» خواهد داشت. انتظار و چگونگى آن از مسايل بنيادين در دوران غيبت است كه نمىتوان به سادگى از كنار آن گذشت. تعريف دقيق انتظار، فرهنگ انتظار و وظايف منتظران، متوقف بر داشتن پاسخى صحيح، منطقى و متين براى پرسش هنگامه ظهور است. از اينرو مسأله آسيبشناسى و آسيبزدايى در قلمرو هنگامه ظهور، از اهميت فوقالعادهاى برخوردار است.
2-1. آسيبشناسى هنگامه ظهور: يكى از آسيبهاى مرتبط با هنگامه ظهور اين است كه گمان مىشود «فراگيرى و جهان شمولى فساد» پيششرط ظهور است. برخى معتقدند تا جهان پر از ظلم و فساد نشود، حضرت مهدى(ع) ظهور نخواهد كرد و شايد پاسخ اين گروه به اين پرسش كه «چرا حضرت مهدى(ع) در غيبت است؟» اين باشد كه: چون هنوز مناطقى از جهان را فساد فرا نگرفته است. در اينجا براى آشنايى بيشتر با اين ديدگاه، دلايل معتقدان آن و آثارى را كه اين ديدگاه بر انديشه انتظار دارد، بررسى مىكنيم.
الف) دليل: دليل كسانى كه معتقدند جهانشمولى فساد پيششرط ظهور است، رواياتى است كه مىگويند حضرت مهدى(ع) زمانى ظهور مىكند كه جهان پر از ستم شده است.
روايات فراوانى وجود دارند كه درباره جهان پيش از ظهور، از تعبير «كما ملئت ظلماً و جوراً» استفاده كردهاند. مثلاً رسول خدا (ص) مىفرمايد: لاتقوم الساعة حتى تمتلئ الارض ظلماً و عدواناً، ثمّ يخرج رجل من عترتى فيملؤها قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و عدواناً. قيامت برپا نمىشود تا زمانى كه زمين از ستم و دشمنى آكنده شود، آنگاه مردى از خاندان من قيام كند و زمين را همچنان كه از ظلم و جور آكنده شده، از عدل و داد پر كند.
و يا در كلام ديگرى مىفرمايد: لولميبق من الدّهر إلاّيوم لبعث الله تعالى رجلاً من أهل بيتى يملؤها عدلاً كما ملئت جوراً. اگر از عمر دنيا فقط يك روز باقى مانده باشد، خداوند مردى از خاندان مرا برمىانگيزد كه دنيا را پر از داد مىكند همچنان كه پر از ستم شده است.
از چنين رواياتى اين برداشت را كردهاند كه فراگيرى فساد، پيششرط ظهور است. در بحثهاى بعدى به تحليل اين بعد از روايات مهدويت خواهيم پرداخت و مشخص خواهيم ساخت كه مراد از اين تعبيرها چيست.
ب) تأثير اين نظريه بر فرهنگ انتظار: اين نظريه تأثير مستقيمى بر فرهنگ انتظار و تعيين وظايف منتظران دارد. انگارهاى كه از دل نظريه فوق در باب انتظار بيرون مىآيد، نفى امر به معروف و نهى از منكر و تعطيلى هرگونه حركت اصلاحطلبى است. گروهى از كسانى كه پيششرط ظهور را فراگيرىفساد مىدانند، بر اين باورند كه نبايد جلوى فساد را گرفت. از ديدگاه اينان، هرگونه مانعتراشى در راه انجام فساد و منكرات، منجر به تأخير در ظهور مىشود. امام خمينى(ره) درباره اين گروه مىفرمايد: يك دستهاى مىگفتند كه خوب، بايد عالم پر از معصيت بشود تا حضرت بيايند، ما بايد نهى از منكر نكنيم، امر به معروف هم نكنيم تا مردم هركارى مىخواهند بكنند، گناهان زياد بشود كه فرج نزديك بشود.
كسانى كه اين انگاره را پذيرفتهاند، بر اين باورند كه چون راه ظهور، گسترش فساد است، وظيفه منتظران، سكوت در برابر منكرات و اجازه گسترش فساد است و بر اين اساس معتقدند هر نوع تلاش براىجلوگيرى از فساد و توسعه صلاح و فلاح، حركت ضدانتظار است كه موجب به تأخير افتادن ظهور مىشود.
3-1. نقد: در نقد اين ديدگاه بايد گفت كه اگرچه روايات مورد استناد صحيحاند، اما استنباطى كه از آنها شده درست نيست. سؤال اين است كه روايات مورد استناد، بيانگر «توصيف زمان ظهور»ند يا بيانگر «پيششرط ظهور»؟ فرق است ميان اينكه گفته شود ويژگىهاى اجتماعى هنگامه ظهور چيست و اينكه گفته شود پيششرط ظهور حضرت مهدى(ع) چيست. مورد اول ويژگىهاىجامعه جهانى را به هنگام ظهور توصيف و پيشبينى مىكند، ولى مورد دوم شرط ظهور حضرت مهدى(ع) را توضيح مىدهد. بديهى است كه ميان اين دو، تفاوت وجود دارد. به عنوان نمونه اگر گفته شود در فصل بهار فرزند فلان خانواده متولد مىشود؛ آيا بدين معناست كه فصل بهار علت ولادت است يا فصل بهار توصيف هنگامه ولادت است؟ در بحث ما نيز همين مسأله صادق است. خيلى فرق است ميان اينكه بگوييم «حضرت مهدى(ع) چون فساد فراگير شود ظهور مىكند» يا اينكه بگوييم «حضرت مهدى(ع) در زمانى كه فساد فراگير است ظهور خواهد كرد.» ميان اين دو تفاوت ظريفى وجود دارد.
فهم متون دينى نيازمند كار كارشناسى است. بايد مجموعه متون دينى را مورد توجه قرار داد تا به نتيجه منطقى رسيد. در متون دينى هيچگاه از «فراگيرى ستم» به عنوان علت ظهور ياد نشده تا در نتيجه گفته شود كه راه تعجيل در فرج حضرت، توسعه فساد است! بلكه در متون حديثى تصريح شده كه پيششرط ظهور، تغيير جامعه و حركت آن به سمت صلاح و فلاح است. اينكه در بحث روششناسىفهم متون دينى گفته مىشود بايد مجموعه روايات را مورد توجه قرار داد تا بتوان ديدگاه دين را استخراج نمود، به همين دليل است.
مطالعه ديگر روايات نشانگر اين حقيقت است كه تمركز بر بخشى از احاديث و ناديده گرفتن برخىديگر، عامل انحراف در فهم متون و موجب تحريف در ديدگاه دين مىگردد. در ادامه به روايتىدر زمينه پيششرط ظهور اشاره مىكنيم تا اين بحث روشنتر گردد:
كسى از امام باقر(ع) مىپرسد كه چه وقت ظهور حضرت مهدى(ع) اتفاق مىافتد تا دل ما شاد گردد؟ حضرت در قالب بيان يك حكايت آموزنده، تاريخ را به سه دوره؛ زمان گرگصفتى، زمان ميشصفتى و زمان ترازو تقسيم كرده و روشن مىسازد كه در كداميك از اين دورهها، امكان ظهور وجود دارد.
حكايت اين است كه عالم فرزانهاى، فرزندى داشت كه نسبت به دانش و فضل او بىرغبت بود و لذا بهرهاى از دانش پدر نبرده بود. در مقابل همسايهاى داشت كه از دانش او بهرههاى فراوان برده بود. عالم فرزانه، هنگام مرگ به فرزند خود گفت اگر پس از من به تو رجوع كردند و با مشكل روبهرو شدى از اين مرد همسايه كمك بخواه. پس از مدتى، پادشاه خوابى ديد و براى تعبير خواب خود فرزند عالم فرزانه را احضار كرد. او به همسايه مراجعه كرد و از وى نظرخواهى نمود. همسايه فرزانه گفت: در تعبير خواب پادشاه بگو كه اكنون زمان گرگ است، ولى وقتى پاداش را گرفتى سهم مرا نيز بده. فرزند عالم نزد پادشاه رفت و پس از تعبير خواب او، پاداش خوبى گرفت، اما با كمال شهامت به وعده خود با همسايه عمل نكرد.
پس از مدتى دوباره جريان تكرار شد. فرزند عالم با عذرخواهى و خجالت نزد همسايه رفت. همسايه به او گفت: بگو اكنون زمان ميش است. ولى اينبار سهم مرا از پاداش فراموش نكن.... فرزند عالم پس از گرفتن پاداش به ترديد افتاد كه چه كند آيا سهم همسايه را بدهد يا نه؟ ولى بالاخره از اين كار چشمپوشى نمود. وقتى براى بار سوم قضيه تكرار شد، فرزند عالم قول داد كه اينبار به وعده خود عمل كند. همسايه فرزانه نيز به او گفت: به پادشاه بگو اكنون زمان ترازو است. فرزند عالم پس از گرفتن پاداش فوراً نزد همسايه رفت و سهم او را تقديم كرد. همسايه فرزانه در اينجا كلام بسيار مهمى دارد. به او گفت:من از آغاز نيز چشمداشتى به اين مال نداشتم ولى تو فرزند زمان خود هستى. زمان اول زمان گرگ بود و تو چون گرگ حق مرا غارت كردى. زمان دوم زمان ميش بود كه دلش مىخواهد ولى عمل نمىكند، تو هم دلت مىخواست كه حق مرا بدهى ولى عمل نكردى و اما زمان سوم زمان ترازو بود و تو به وعده خودت عمل كردى. همه پاداش از آن تو.
امام باقر(ع) با بيان اين حكايت مىخواهد بفرمايد كه در دوره «گرگصفتى» حق امامت غصب شد، در دوره «ميشصفتى» مردم مىخواهند حق ما را بدهند ولى حال آن را ندارند و در دوره سوم كه دوره «عدالت» است مردم حق ما را خواهند داد. اينها دورههاى سهگانه تاريخ امامتاند. مدار و محور اين دورههاى سهگانه، مردماند. اگر مردم تغيير كنند، زمان ظهور فرا خواهد رسيد.
بر اساس اين حديث شريف، پيششرط ظهور، عدالتخواهى مردم است. امام عدالت، امت عدالتخواه مىخواهد. دولت عدالت، جامعه عدالتپذير مىخواهد. جامعه فاسد، امام عدالت را نمىپذيرد. مردم فاسد، دولت عدالت را تحمل نمىكنند؛ همانگونه كه امام على(ع) را تحمل نكردند.
اگر ظهور در جامعه فاسد روى دهد، امام مهدى(ع) نيز فرجامى چون ديگر امامان خواهد داشت. بنابراين پيششرط ظهور، توسعه عدالتخواهى است. گفتمان جامعه بشرى بايد به گفتمان عدالت تبديل شود تا زمنيه ظهور حضرت مهدى(ع) فراهم گردد. البته حركت به سوى عدالت، حركتى مردمى و تودهاى است كه در بدنه جامعه جهانى بايد صورت بگيرد. اگر چنين اتفاقى بيفتد، طبيعى است كه سران كفر و الحاد ساكت نخواهند نشست و ظلم و جور خود را دامنهدارتر خواهند كرد؛ همانگونه كه هم اكنون كفر جهانى براى مقابله با نهضت مهدويت برنامههاى شيطانى طراحى و اجراى آنها را آغاز كرده است و بدون ترديد اين روند موجب توسعه فساد مىگردد، هرچند از سوىديگر موج عدالتخواهى و حركت به سوى منجى عدالتگستر نيز رو به افزايش است.
بنابراين، اين تصور كه پيششرط ظهور، توسعه فساد است، با متون دينى و عقل سليم ناسازگار است. فراگيرى فساد، توصيف زمان ظهور است نه علت ظهور. برهمين اساس مفهوم انتظار يعنى تلاش براىغالب كردن گفتمان عدالت و ترويج عدالتخواهى در مردم و جامعه منتظر، جامعهاى است كه در راه توسعه عدالتخواهى و عدالتپذيرى تلاش مىكند.
2. شيوه ظهور
برخى ديگر از آسيبهاى ظهور، مربوط به «شيوه ظهور» و به قدرت رسيدن حضرت مهدى(ع) است. مىدانيم كه در دوران ظهور، حكومت واحدى در سراسر جهان شكل مىگيرد و حضرت مهدى(ع) در رأس اين حكومت قرار مىگيرد، حال اين سؤال مطرح است كه چگونه آن حضرت به اين قدرت مىرسد. يكى از مباحث مهم در هر حاكميتى، مكانيسم كسب قدرت است. اينكه ساز و كار كسب قدرت چيست از مباحث مهم فلسفه سياسى است. سؤال اين است كه ساز و كار كسب قدرت در دولت مهدوى كه نمونه كامل دولت امامت و ولايت است چيست؟ و حضرت مهدى(ع) از چه شيوهاى براى رسيدن به قدرت استفاده خواهد كرد؟
1-2. اهميت و فايده بحث: در بحث ظهور نمىتوان مسأله شيوه كسب قدرت را ناديده گرفت و از آن چشمپوشى كرد. امروز دنيا نسبت به اين مسأله حساس است و سؤالها و شبهههاى فراوانى در اين زمينه دارد. ما نمىتوانيم افكار عمومى را ناديده بگيريم. ظهور، ميان زمين و آسمان و در خلأ اتفاق نمىافتد. ظهور در اين دنيا و در ميان همين مردمى اتفاق مىافتد كه سؤالها و شبهههاى فراوانى دارند. اگر حكومت حضرت يك حكومت جهانى است، نمىتوان به جز شيعه، بقيه مردم را ناديده گرفت. جهان امروز، نزديك به شش ميليارد نفر جمعيت دارد كه از اين ميزان، قدرى بيش از يك ميليارد نفر آن مسلماناند و در ميان مسلمانان، جمعيت شيعه حدود صدميليون نفر است.
شيعه اگر معتقد است دولتى كه او معرفى مىكند، دولت پايان تاريخ است، بايد بتواند پاسخ قانعكنندهاى براى خيل مردمى داشته باشد كه شيعه نيستند و سؤالات فراوانى دارند. البته هميشه انسانهاى مغرض وجود خواهند داشت، اما اكثريت را كسانى تشكيل مىدهند كه اگر پاسخ قانعكنندهاى بيابند، خواهند پذيرفت و اين جمعيت تشنه، يكى از نگرانىهايش، شيوه به قدرت رسيدن دولت پايان تاريخ در انديشه شيعى است. اينجاست كه بحث شيوه ظهور اهميت مىيابد. يافتن پاسخ صحيح و منطقى براى اين پرسش، اولاً به ما كمك خواهد كرد كه حوادث پس از ظهور را تبيين و تبليغ كنيم و ثانياً وظيفه منتظران را در تهيه ابزار قدرت، مشخص مىسازد. اگر بناست حضرت مهدى(ع) قدرت جهان را در دست بگيرد، بايد در دوران غيبت و انتظار، ابزار قدرت را فراهم ساخت. هر پاسخى كه به پرسش دوم داده شود، در وظيفه منتظران تأثير مستقيم خواهد داشت و مسير حركت در اين زمينه را تعيين خواهد كرد.
2-2. آسيبشناسى شيوه ظهور: برخى ظهور حضرت را ظهور سرخ و خونين مىدانند و بر اين باورند كه ايشان در اثر جنگ و خونريزىهاى فراوان، حاكميت مىيابد. اين مسأله دستاويزى براى مخالفان مهدويت شيعى شده تا براى مردم دنيا اينگونه جا بيندازند كه فرجام تاريخ از نظر شيعه، فرجامى است خونين و دردناك كه در آن با زور شمشير و سرنيزه حكومتى به مردم جهان تحميل مىگردد. دوران معاصر، دوره نبرد الگوهاى فرجام تاريخ و نظريههاى پايان تاريخ است. در اين نبرد كسى پيروز است كه الگوى بهترى ارائه دهد. اگر ظهور حضرت متوقف بر رويكرد جامعه بشرى به عدالت مهدوى است، راه رسيدن به آن ارائه تصويرى روشن و منطقى از آن است. اگر بناست بشريت در ظهور حضرت به خاك و خون كشيده شود، آيا مىتوان انتظار همراهى از آنان داشت؟ آيا مىتوان آنان را منتظر ظهور نمود؟ آن تصوير خشونتبارى كه اردوگاه ليبرال دموكراسى از مهدويت شيعى ارائه مىدهد، مبتنى بر برخى سخنانى است كه شيعه خود در اينباره گفته است؛ بدون اينكه به حساسيت مسأله توجه داشته باشد و تحليل منطقى از اين بحث ارائه دهد. از اينرو بررسى دوباره موضوع اهميت دارد.
3-2. دليل: بخشى از روايات مهدويت، اختصاص به درگيرىهاى هنگام ظهور دارد. در اين دسته، رواياتى وجود دارند كه دامنه درگيرىها را بسيار گسترده و آمار كشتهشدگان را بسيار زياد نقل مىكند. در اين بحث در پى نقل اين متون نيستم، شما كم و بيش از اين متون خبر داشته و گوشههايى از آن را شنيده و يا خواندهايد.
4-2. نقد: همانگونه كه اشاره شد، روايات فوق مبناى نظريه «جنگ براى تحميل» شده است. در اين نظريه حضرت مهدى(ع) ظهور مىكند و پس از درگيرىها و خونريزىهاى بسيار فراوان، حاكميت خود را بر پهنه گيتى مىگستراند. اما اين نظريه با اشكالات فراوانى روبهروست؛ چرا كه يك نظريه اگر مخصوص بخشى از يك حقيقت باشد بايد با ديگر اجزاء هماهنگ باشد. اصل هماهنگى ميان اجزاى يك مجموعه، ضرورت نظريهپردازى است و ناهماهنگى نشانه نادرستى يك يا چند نظريه درونى مىباشد. نظريه «جنگ براى تحميل» نيز با ديگر بخشهاى نظريه مهدويت و دولت امامت ناهماهنگ است. اين ناهماهنگى در سه حوزه است كه بدان مىپردازيم:
الف) نظريه «جنگ براى تحميل» نمىتواند پديده «غيبت» را تحليل كند. غيبت يكىاز عناصر مهم در فرهنگ مهدوى است. اگر بناست كه براى حاكميت امام زمان(ع) نبردهاىتحميلكننده انجام شود، ديگر نيازى به اين غيبت طولانى نمىبود؛ از همان آغاز اين نبردها مىتوانست آغاز شود و حكومت حضرت مستقر گردد. پس راز حدود دوازده قرن غيبت چيست؟ شايد گفته شود حضرت مهدى(ع) در آغاز امامت بيش از پنج سال سن نداشته است و به همين دليل غايب شده است. اما روشن است كه كمى سن نمىتواند توجيه عقلانى براى دوازده قرن غيبت باشد. اگر كمى سن دليل غيبت است و اگر بناست به وسيله جنگ حكومت حضرت برپا گردد، چند دهه غيبت براى تكميل سن كافى بود. اين نشانگر ناكارآمدى نظريه «جنگ براى تحميل» در تحليل پديده غيبت است.
ب) همانگونه كه در بحث آسيبشناسى هنگامه ظهور گذشت، روايات معصومين(ع) و تحليلهاى عقلانى، پيششرط ظهور حضرت مهدى(ع) را «آمادگى اجتماعى» مىدانند؛ اگر چنين است، نظريه «جنگ براى تحميل» با اين بخش از فرهنگ مهدويت نيز در تضاد است. اگر ظهور نيازمند آمادگى اجتماعى است؛ اگر غيبت، فرصتى براى كسب آمادگى است و اگر انتظار، تلاش براى آمادهسازى است، «جنگ براى تحميل» چه معنايى خواهد داشت؟ اين نظريه با هيچ يك از آن مفاهيم سهگانه نيز همخوانى ندارد.
ج) برخى از رواياتى كه به موضوع نبردهاى پس از ظهور پرداختهاند، تأكيد كردهاند كه هدف اين نبردها، منافقان و معاندان هستند و بر اين اساس عموم مردم در صف مقابل قرار نمىگيرند. نظريه جنگ براى تحميل با اين دسته از روايات هم ناسازگار است. در انديشه دينى حتى منافق تا وقتى يك شهروند باشد، در امان است و تنها زمانى كه قصد براندازى داشته باشد، با او برخورد مىشود. در عصر ظهور، اگر معاندان و منافقان بخواهند مانع استقرار دولت مهدوى شوند، با آنان ستيز خواهد شد. دولت امامت، هيچگاه خود را با خشونت و تهديد بر مردم تحميل نكرده است. خانهنشينى حضرت على(ع) و انزواى معصومان(ع) دليل روشن اين حقيقت است. ستيز امام زمان(ع) با كسانى است كه در برابر اين جريان حق (كه خواست عمومى است) سد ايجاد مىكنند.
5-2. ماهيت نبردهاى ظهور: اگر سؤال شود كه آيا هيچ جنگى در آستانه تشكيل دولت مهدوى رخ نمىدهد؟ پاسخ آن منفى است. روايتهاى زيادى، اصل مسأله درگيرى را تأييد و حتى برخى ويژگىهاى آنرا نيز مشخص كردهاند. اما اگر سؤال شود كه آيا پايههاى حكومت مهدوى بر كشتار و خونريزى توده مردم (همانها كه دولت مهدوى مىخواهد بر ايشان حكومت كند) استوار است؟ پاسخ منفى است. بدون ترديد نبرد و درگيرىهاى نظامى سختى در خواهد گرفت اما سؤال اين است كه آيا اين درگيرىها به خاطر تحميل يك ايده به مردم است؟ يا دليل ديگرى دارد؟ آيا شمشير حضرت مهدى(ع) شمشير تحميل حكومت به مردم است يا شمشير مبارزه با كسانى است كه در برابر خواست عمومى بشريت براى تحقق عدالت صفآرايى مىكنند؟ ميان اين دو تفاوت وجود دارد. گاهى يك نفر يا يك گروه با تكيه بر سرنيزه حاكميت خود را به مردم تحميل مىكند و گاهى جامعهاى به پامىخيزد و عليه ستم قيام مىكند ولى زورگويان در برابر آنان مقاومت مىكنند و لذا مردم نيز با آنان مىجنگند.
نمونه بارز آن در انقلاب اسلامى ايران اتفاق افتاد. حضرت امام خمينى(ره) و ياران او جنگيدند و شهداى زيادى تقديم انقلاب كردند. سؤال اين است كه اين جنگ و كشتار به خاطر چه بود؟ آيا به زور سرنيزه به مردم مىگفتند كه بايد انقلاب كنيد و لذا نبرد آغاز شد؟ يا اينكه مردم قيام كردند تا حكومت اسلامى تشكيل دهند ولى صاحبان زر و زور و تزوير در برابر اين خواست عمومى ايستادند و لذا مردم هم تا اندازهاى كه لازم بود با آنان درگير شدند؟ داستان نبردهاى ظهور نيز همينگونه است؛ نبردى است براى برچيدن سدهايى كه ظالمان در راه تحقق عدالت ايجاد كردهاند. پيششرط ظهور، خواست عمومى بشر است. صورت مسأله اين است كه ابتدا بشر آماده پذيرش دولت مهدوى شده و آنگاه او ظهور مىكند. اما ابرقدرتهايى كه منافع ظالمانه خود را در خطر مىبينند در برابر مهدى موعود مقاومت مى كنند.